بازگشت از سرزمين وحي
سلام پسر قشنگم بالاخره ما هم از مكه برگشتيم و بعد از آمد و رفتهاي مهمونها و بقيه كارها تازه يكهفتهاي ميشه كه سرم خلوت شده و عذر خواهي ميكنم كه دير آپديت كردم واقعاً سرم شلوغ بود عشق مامان خوب بريم سراغ احوالات اين سفر نوراني بالاخره قسمت ما شد كه بريم و از اين سفر فيضي ببريم و خدا اين فرصت رو به ما داد كه به درگاهش توبه كنيم. ساعت 12 ظهر روز دوشنبه پرواز داشتيم من و شما و بابا رضا و باباجواد رفتيم فرودگاه مهر آباد، توي فرودگاه تقريباً معطل شديم و شما هم حسابي خسته شدي از پشت شيشه هواپيماها رو ديده بودي و گريه ميكردي كه من برم سوار بشم تا رفتيم توي هواپيما اول با تعجب از بالا پايين رو ...










